تبليغاتX
بنام خدایی که به پرستو هشدار پرواز داد

بنام خدایی که به پرستو هشدار پرواز داد
قلم در دستانم میمیرد وقتی بغض های زندگی سینه ام را تنگ میکند
سلام

امید وارم موفق و سرافراز باشید

من شعر جدید ندارم ولی

شعری که به روز کردم از دوست خوبم

آقای بهروج هست که برای حضرت علی اکبر سروده شده

و برگزیده ی کنگره ی کشوری میباشد.

التماس دعا

و اما شعر.......

از سینه اگر چه میکشم آه برو

حالا که شدی تشنه ی این راه برو

بی تاب سفر اگر چه هستی بگذار

تا خوب تو را ببینم آنگاه برو

بابا به فدای تو چه مردی شده ای

قدری پسرم مقابلم راه برو

یک لحظه اگر نبینمت میمیرم

حالا چه رسد به این که تو..آه برو

تو میروی و هر قدمت می گوید

دستم شده از دست تو کوتاه برو

از رفتن تو هنوز هم بی خبر است

پس تا نشده رقیه آگاه برو

شرمنده برای بدرقه آبی نیست

بابا علیم خدا به همراه برو...

شاعر:عمران بهروج

 

[ جمعه 6 آبان1390 ] [ 13:50 ] [ سعید دشتی ] [ ]
سلام

امید وارم نماز و روزه هاتون

قبول درگاه حق تعالی قرار بگیره.

منم دعا کنید.....

و اما غزل

 

دست مرا بگیر

 

یک لحظه بی تو عشق تجسم نمی شود

این گریه ها شبیه تبسم نمی شود

یک جرعه مانده تا که خدا مستمان کند

اصلا غدیر بی لب تو خم نمی شود

ما هیزم جهنم و تو عطر جنتی

هر کس گرفت بوی تو هیزم نمی شود

قلبی که پا گذاشت به کشتی عشق تو

دیگر اسیر موج و تلاطم نمی شود

وقتی دلت برای پریشانیم نسوخت

آرامشم ترحم مردم نمی شود

دست مرا بگیر و مرا با خودت ببر

هر کس گرفت دست تورا گم نمی شود

امید ما تویی و بدان تا نیامدی

این گریه ها شبیه تبسم نمی شود.

 شاعر:سعید دشتی

 

[ سه شنبه 25 مرداد1390 ] [ 14:24 ] [ سعید دشتی ] [ ]
سلام دوستان خوبم

امید وارم خوب باشید

تورو خدا منو ببخشید بخاطر ای  تاخیر زیادم.

غزل بخونید.

فقط برو

قلبم شکسته میشود از خنده های تو

اصلا بگیر قلب شکستم برای تو

اصلا بگیر زندگیم را فقط برو

تا این که من نفس بکشم بی هوای تو

چیزی نگو برای من این بار...عشق را

این روزها نمیشنوم در صدای تو

باید که دورتر شوی آری نمان برو

باید کمی گلایه کنم با خدای تو

باید بگویم از تو برایش که با دلم

عمری چه کرده این غم بی انتهای تو

وقتی خدا برای دلم عشق می فروخت

دیگر کسی نبود برایم بجای تو

        ***

حالا تو می روی و نگاهت به چشم من

حالا تو می روی و نگاهم به پای تو

امشب دوباره از ته دل گریه می کنم

یا گریه ای برای خودم یا برای تو

 سعید دشتی ۸۹

[ یکشنبه 25 اردیبهشت1390 ] [ 14:37 ] [ سعید دشتی ] [ ]



سلام دوستان خوبم.

من وقت نكردم به شعر برسم.

ولي يك رباعي از زبان حضرت عباس براي

حضرت زهرا گفتم.

راستي من تابستون حج دانشجويي ميرم

خدا قسمت شما هم بكند

به رباعي برسيم

در شهر خدا عطر گل ياس نبود

در كوچه ي ما رنگي از احساس نبود

كي جرات سوزاندن اين در را كرد

او شكر خدا كند كه عباس نبود

التماس دعا


سعيد دشتي خرداد 89

[ سه شنبه 4 خرداد1389 ] [ 20:58 ] [ سعید دشتی ] [ ]
سلام.

با ۳ رباعی برای علمدار کربلا

مهمانتان هستم.

دعایم کنید ..

(۱)

در کرب و بلا نبود "او گم شده بود

او حرف دل زمین و مردم شده بود

تا اینکه گذشت و ما کمی فهمیدیم

او ساکن اسمان هفتم شده بود

(۲)

دیگر چه بگویم که عمو پیر شده

از دست خودش"از همه دلگیر شده

باید که تمام برکه ها خشک شوند

از دیدن خود ماه خدا سیر شده

(۳)

باید که دوباره سر بگیری" عباس

بر خیزیو بال و پر بگیری "عباس

باید که گلستان شود این اتش ها

از دست خدا تبر بگیری "عباس.

 

     سعید دشتی اسفند ۸۸   

[ جمعه 21 اسفند1388 ] [ 23:8 ] [ سعید دشتی ] [ ]
سلام دوستان خوبم

بخاطر تاخیری که داشتم منو ببخشید.

من اولین ترانه ای که گفتم را به روز کردم

امیدوارم تحملش کنید.

 

دارم دیوونه میشم...

 

وقتی دلم میگیره     یاد چشات میفتم

یاد همون روزی که   دوست دارم میگفتم

حالا تو رفتیو من      دربه در زمینم

دارم دیوونگی مو     تو اینه ها میبینم

از وقتی که تو رفتی  همیشه گوشه گیرم

بیا دوباره پیشم     شاید که جون بگیرم

از وقتی که تو رفتی  سیاهه روزگارم

مگه نمیدونستی    تویی باغ و بهارم

دارم دیوونه میشم   بیا برس به دادم

بیا ببین که جز تو    دل به کسی ندادم

نمیدونم کجایی      میون دشت و صحرا

نمیدونم کجایی    شاید جنگل و دریا

اما بدون نازنین    دلم جدا نمیشه

حتی اگه نباشی   به یادتم همیشه

 

    سعید دشتی    دی ۸۸

[ سه شنبه 13 بهمن1388 ] [ 23:6 ] [ سعید دشتی ] [ ]
و اما شعر.

من این شعر را به بهترین دوستم

که خیلی هم با معرفته

واین روزها خیلی اذیتش کردم تقدیم میکنم.

دوستی که بعد از پیداکردنش تا حدودی غم از دست دادن

برادرم را فراموش کردم.

او کسی نیست جز.

(حسن اسحاقی).

امید وارم از من بپذیرید.

 

دل میکنم از این همه رویا بدون تو......

 

یک روز می روم تک وتنها بدون تو

دل می کنم از این همه رویا بدون تو

 

وقتی که نای امدنت نیست با دلم

سر می کشم به ساحل و دریا بدون تو

 

بی شک به فکر رفتن من نیستی ولی

گاهی نگاه کن به غزلها ُ بدون تو

 

دیگر بهانه دست قلم ها نمی دهم

کشتم تمام قافیه ها را بدون تو

 

هر شب فرشته ای که دعا می کند مرا

لبخند می زند به من اما بدون تو

 

صد ها فرشته هم که بخندند نازنین

دل می کنم از این همه رویا بدون تو......

 

                                        ( سعید دشتی)

[ جمعه 6 آذر1388 ] [ 23:13 ] [ سعید دشتی ] [ ]
سلام دوستان

نمیدونم اسم این نوشته را چی بذارم

امید وارم خوشتان بیاید.

(۱)

پیام بازرگانی....عشق

و اما عشق

دارای امگا بدبختی

تحت لیسانس دروغ ,شهوت...

بيايد با واقعيت اشتي كنيم

كي گفته هر روزه عشق بهتر از ديروز

ويا زيبا جادار ...

نه

نه اقاي خارجي برگرد برو   مك همان جاست

اينجا عشق را مانند تن ماهي جنوب ميفروشند

به همين سادگيه پودر كيك رشد.

و بعد ميگويند اعتماد شما سرما يه ي ماست.

اعلام ميكنم شما با باز كردن يك حساب قرض الحسنه ي

بازيچه كردن افراد

برنده ي يك دستگاه ماشين سفيد

ماشين سفيد.....

خاك بر سرت ببين به چي فروختي منو

اينقدر بازيم دادي تا اخرش بگي

بيندگان عزيز     شركت الجي شمارو به ديدن

اين نامرددي دعوت ميكند.

همين..........

(۲)

كاش موسي ميشدم

تا ميشكافتم درياي غمي كه

در سينه ام موج ميزند.....

 

سعيد دشتي....

[ یکشنبه 24 آبان1388 ] [ 19:3 ] [ سعید دشتی ] [ ]
گفتم به تو موسی شوی تا بشکفی دریای من

دریایی از اندوه تو دریایی از غم ها ی من

 

گفتم به تو موسی شوی تا چشم من نیلی شود

یا خون کند قلب مرا یا خون کند دنیای من

 

گفتم عصایت را بده تا قلب خود را وا کنم

شاید ببینی مهر خود را در دلم رویای من

    

یک شب اگر میری برو اما گلم یادی بکن

چون یاد تو مرحم شود بر قلب فرعون های من

 

تو میروی از راه اب و ساحلی در حسرتت

اما بدان یادت کند خون بر دل دریای من

                                

                            (سعید دشتی)

[ چهارشنبه 13 آبان1388 ] [ 20:18 ] [ سعید دشتی ] [ ]
ما که از باده ی لطف ازلی می نوشیم

پس چرا رخت گنه بر تن خود می پوشیم

همه شب توبه کنیم و کرمش یاد کنیم

توبه از دیگه گناهی که در ان می جوشیم

[ جمعه 8 آبان1388 ] [ 17:49 ] [ سعید دشتی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سعید دشتی
متولد:1369
دانشجوی کارشناسی برق قدرت
ساکن کرج
و یک روز خدا هم دلش به حال من گرفت
امکانات وب